شبکه ایران _ وحید شاکری:گفتگو با دکتر شهریار زرشناس دومین مصاحبه از سلسله گفتگوهای چالشی پیرامون روند مصرف گرایی در ایران است که در آن تلاش میشود زوایای پنهان این پدیده و آثار اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی آن بررسی شود.
دکتر زرشناس نویسنده کتاب حقیقت و ماهیت دموکراسی که به تازگی کتاب جستارهایی در ادبیات داستانی معاصر از وی منتشر شده است در این گفتگو ضمن تحلیل تاریخی از وضعیت مصرف در ایران به نقد عملکرد رسانه و دانشگاه به عنوان دو عنصر تاثیرگذار اجتماعی میپردازد.

مقوله مصرفگرایی از چه دورهای مطرح بوده و چگونه در جامعه ایران رسوخ پیدا میکند؟
مسئلهای به نام ضرورت مصرف غیر اصیل، مصرفی که در واقع مصرف کاذب میشود آن را نامید، در پی انقلاب صنعتی و شکلگیری اقتصاد سرمایه داری در غرب بوجود آمده است.در اقتصادهای ماقبل مدرن مانند اقتصاد فئودالی دوران قرون وسطی غرب، اقتصاد بردهداری دوران یونان و روم باستان یا اقتصاد سنتی خود ما، مصرف به این شکل وجود ندارد. یعنی مصرف توام بااسراف، مصرف بیرویه و کاذب ما نداریم. اساسا ساختار اقتصادیهای سنتی و اقتصاد مافبل مدرن به گونهای هستند که چون انسان نسبتش به طبیعیت نسبت تجاوزگرانه و تصرفگرایانه نبوده و خود را جزیی ارگانیک از طبیعت میبیند، هدف اقتصاد کسب سود نیست. در واقع انسان جدید انسانی هستش که سود محور است در دورههای گذشته صورتهای نوعی تمدنهای ماقبل مدرن حتی در خود غرب، نظامها و تمدنها استثماری بودند اما سود محور به این معنا نبودهاند این سود محوری لازمهاش این است که شما در مخاطبانتان، مردم و کسانی که به عنوان مصرفکننده مطرح هستند مصرف مداوم ایجاد کنید و گرنه کالاها فروخته نمیشوند تولیدات فروخته نمیشوند و سود به دست نمیآید.
بنابر این یک پروسه ایجاد میشود که در کنار تولید انبوه اقتصادی ما باید نیازهای انبوه هم در جامعه ایجاد کنیم. طبیعی است که دیگر این نیازها، نیازهای سالم و اصیلی نیستند، نیازهای کاذبیاند. نیازهای سالم انسان محدوداند،نیازهایی هستند برای بقاء و نیازهای حداقلیای هستند که به صورت طبیعی قابل رفعاند. اما شما وقتی نیاز دارید که یک اقتصاد بزرگی را در حد اقتصاد سرمایهداری صنعتی که سبقه جهانی هم دارد بگردانید،شما اگر این اقتصاد را بر مبنای صرف فروش و مصرف بنا کنید، مجبورید که صورت جدیدی به مقوله مصرف بدهید و اینجا یک چیزی بوجود میآید بنام مصرف کاذب، مصرف بیرویه یا مصرف مسرفانه. این جزء ذات اقتصاد سرمایهداری محسوب میشود و در خود غرب حدود قرن 19 به خوبی مشاهده میشود و در قرن بیستم به شکل عجیبی گسترش پیدا میکند.
در کشور ما هم میتوان از یک شبه سرمایهداری نام برد تا یک سرمایهداری صنعتی مدل غربی . ما چون در واقع غربزده شبه مدرن هستیم نه غربی مدرن. به هر حال به میزانی که این شبه سرمایهداری در ما شکل میگیرد. همین مسئله مصرف کاذب پدید آمده و به عنوان یک نیاز طرح میشود و موج مصرفگرایی خصوصا از دهه 50 قبل از انقلاب خیلی شدت پیدا میکند. یعنی فرهنگ مصرف، فرهنگ تبلیغات گسترش مییابد. چون مصرف وقتی میآید با خودش مساله تبلیغات را هم میآورد. یعنی تبلیغات که به زور به مخاطب نیاز تزریق میکند. نیاز کاذب ایجاد میکند. این نیازها هر روز، هر هفته و هر ماه باید تولید و باز تولید بشوند.
- بعضی از نظریه پردازان انقلاب هم یکی از دلایل وقوع انقلاب را همین روند مصرف گرایی ناشی از نوسازی شتابان و اختلالاتی که در ساختار اجتماعی ایران بوجود آورد، میدانند.
دقیقا.در جامعه ما خصوصا دهه چهل بعد از آن جریان موسوم به انقلاب سفید، ساختار یا فرماسیون غربزدگی شبه مدرن کاملا بر جامعه مسلط میشود. اولین کار این فرماسیون ی نابودی کامل ساختار اقتصاد سنتی کشور است. اگر شما به سالهای 47 به بعد نگاه کنید، حتی در آمارهای رسمی هم منعکس است. روستاهای ما دارد خالی میشود. و یک موج بزرگ مهاجرت از روستابه شهر شکل میگیرد. این ناشی از چه چیزی است؟ علتش چیزی نیست جز نابودی اقتصاد ساده معیشتی مردم ما که در روستا برقرار بوده است. به تدریج از میزان روستانشینی کاسته و بر میزان شهرنشینی افزوده شده است.شهرنشینی هم یک شهرنشینی بیماری است. یعنی درواقع یک طیف گسترده ای از مردم فقیر از روستا آمدهای، پدید میآیند که به دلیل نابودی اقتصاد کشاورزی ناشی از انقلاب سفید از روستا راندهشدهاند. اما شهر هم توانایی جذب آنها را ندارد چرا که یک اقتصاد صنعتی پررنگی بنا نشده تا بتواند آنها را جذب کند. بنابراین جذب بخشهای غیر مولد اقتصادی یعنی کارهای کاذب و خدماتی میشوند. چرا این کار را میکنند؟ به این دلیل که مردم ما در ساختار اقتصاد سنتی یک معیشت خودکفایی دارند و خیلی مصرفزده و مصرفگرا نیستند.
بنابراین جامعه با آن ساختار نمیتواند بازار کالاهای غربی باشد. چون ما اقتصاد صنعتی که نداشتیم. خودمان که تولید نمیکردیم. کالاها غالبا وارداتی بود. 80-90 درصد کالاهای مصرفی جامعه ما وارداتی بود .بنابراین ما بازار مصرف نمیتوانستیم درست کنیم مگر آنکه دو حادثه رخ میداد. یکی اینکه ساختار اقتصاد سنتی ما درهم شکسته میشد که با انقلاب سفید شاه محقق شد و دوم اینکه موج فرهنگ مصرفگرایی ترویج میشد، که این فرهنگ را هم ترویج میکردند که در دهه 50 شاهد اوج گرفتن آن هستیم.
وقتی که انقلاب رخ میدهد، خب انقلاب یک اعتراض گستردهای است به جریان غربزدگی شبه مدرن در ایران و یک طغیانی است علیه این فرماسیون غربزدگی شبه مدرن. در حوزه سیاست انقلاب موفق میشود کهً تجسم اراده سیاسی این غربزدگی شبه مدرن که رژیم پهلوی بود را در هم بشکند. در حوزه اقتصاد تا یک مقطعی روند این اقتصاد سرمایهداری شبه مدرن را دچار اختلال میکند. یعنی با فرار سرمایهدارهای بزرگ با مصادرههایی که صورت میگیرد یک مقدار ضرباتی به این ساختار اقتصاد سرمایهداری شبه مدرن میزند. چون این ساختار بر روی دربار و خاندان پهلوی بنا شده بود حتی آن بخش خصوصی هم که به ظاهر وجود داشت آنها هم قائم به دربار بودند.
ایا انقلاب توانست دگرگونی خاصی در این ساختارها بوجود آورد؟
به هر حال این ساختار ضربه میخورد و میبینیم همزمان با شکلگیری امواج انقلاب و فرهنگ انقلاب خب فرهنگ مصرفگرایی هم رو به عقبنشینی میگذارد. منتهی به میزانی که متأسفانه علیالخصوص از دوران دولت توسعه، دولتی که گفتمان خود را توسعه قرار میدهد به میزانی که علیالخصوص پس از جنگ، به سمت این میآییم که دوران پس از جنگ که یک بازسازیای صورت بگیرد و برای اولین بار مدل اقتصادی روشنی انتخاب بشود. برای جامعه ایران چون در دوران جنگ مدل اقتصادی و برنامه و این چیزها وجود نداشت عمدتاً دفعالوقتی، لحظهای و اینها اداره میشد جامعه .به هر حال در دوران بعد از جنگ متأسفانه مدل اقتصادی نولیبرالی انتخاب میشود توسط مسئولین کشور ما توسط عمدتاً برنامهریزان اقتصادی ما و جریانی که به نام کارشناسان اقتصاد ما بودند آنها متأسفانه مدل اقتصاد لیبرالی را انتخاب میکنند خب دقیقاً فضا هم فضایی بود که جریان نئولیبرالیسم در مقیاس جهانی هم یک تهاجم گستردهای را علیه جریان مقابل خودش که جریان سوسیالیستی و یا حتی سوسیال دموکراتیک بود آغاز کرده بود. در عرصه بینالمللی همزمان بود تقریباً با تضعیف و فروپاشی شوروی و عقبنشینی جریانهای رادیکال اجتماعی و انقلابی در سطح جهانی و جلو آمدن و حالت تهاجم گرفتن جریان ضدانقلاب لیبرالی در دنیا. در کشور ما هم متأسفانه این موج به کشور ما آمد و برنامهریزان اقتصادی ما متأثر و ملهم شدند. جریانی که اتفاق افتاد این بود که اینها آمدند برنامهریزی اقتصادی ما را براساس مدل نئولیبرالی طراحی کردند. یعنی اقتصاد ما را سعی کردند به این سمت بکشانند. خب از لوازم، اقتضائات و نیازهای چنین مدل و رویکردی این است که شما باید فرهنگ مصرفی را ترویج کنید یعنی مصرفگرایی باید ترویج شود.
پس دولت خودش به ترویج مصرفگرایی پرداخت!
اساساً جز این نمیتوانست باشد. اگر نمیرفتیم دنبال مدلهای نئولیبرالی و نمیخواستیم سودمحوری را در اقتصاد جایگزین کنیم. اگر به سمت یک اقتصاد معنوی و یک اقتصاد مبتنی بر راه رشد معنوی حرکت میکردیم، نیازی نبود، مصرف اسرافگونه را اینگونه ترویج و توجیه کنیم. ما رفتیم به سمت اقتصادی که بازسازی سرمایهداری ایران به گونهای دیگر است؛ که حالا دیگر دربار نبود، اقتصاد خصوصی قائم به دربار اینجوری هم نبود و یک شکل جدیدی داشت.
ـ یک شبکه رانتخواری که قائم به دولت است
بله. این سرمایهداری جدید هسته مرکزیاش قائم به دولت و بخش دولتی است. بخشی از افراد متنفذ و ذینفوذی هستند که از انواع رانتهای اطلاعاتی، اقتصادی و .. استفاده میکنند. همانطور که مقام معظم رهبری فرموده بودند به دلیل آگاهی و شناختی که از قوانین دارند راه گریز از قوانین را هم بلدند. یک جریان سرمایهداری مبتنی بر ساختار بوروکراسی دولتی شکل میگیرد و این جریان برای اینکه خودش زنده بماند و بتواند رشد و بسط پیدا کرده و نفوذش بیشتر بشود، نیازمند این است که فرهنگ مصرف را در جامعه ترویج کند.
اگر منطق سرمایه را در نظر بگیرند، منطق سرمایه دنبال سود میرود. در جامعهای مثل جامعه ایران، کارهای تولیدی مخصوصاً کارهای تولیدی زیربنایی، تولید کالاهای سرمایهای و امثال اینها سود ندارد. یعنی جوهر اقتصادهای ایران و کشورهای شبه مدرن تا حدودی اینطوری است. در این کشورها سود در بخش دلالی و تجارت و اینجور کارها است. البته در خود غرب هم دارد همین جوری میشود. اما غرب یک بنیه قوی متکی به انقلاب صنعتی دارد که باعث میشود کارهای صنعتی در آنجا سودآور باشد. اما در کشورهایی مثل ایران که در جهان به نام جهان سوم میدانند واز یک میراث بیمار از اقتصاد شبه مدرن غربزده شبه سرمایهداری برخوردارند؛ اگر در این کشورها مبنا را سود قرار بدهیم، سرمایه خود به خود به سمت دلالی و تجارت میرود .
بنابراین اگر منطق سرمایه را به کار ببرید نمیتوانید تولید را احیا کنید. مگر آنکه دولت خودش دخالت کند یا اینکه به گونهای عمل کند که منطق منطق سود نباشد. یعنی شما منطق را منطق نیازهای جامعه، مصلحت جامعه، رشد جامعه و عدالت قرار بدهید.
اگر منطق را عدالت قرار بدهید، میتوانید سرمایه را خود به خود کنترل و هدایت کرده و به سمت مثلاً تعمیق بیشتر صنعتی کشور ببرید. اینها به نفع جامعه بوده ، زمینههای تحقق عدالت را فراهم کرده و باعث رشد کشور میشود.
اما وقتی شما مبنا را سود قرار میدهید و دست آدمها را برای سودجویی بازمیگذارید و فکر میکنید منطق سود مشکلات شما را حل میکند وضع شما همینطور است. تورم 49 درصدی دوران دولت توسعه به چه چیزی برمیگردد؟ به همین مسئله برمیگردد وقتی شما منطق عدالت را میگذارید کنار و منطق سود را جایگزینش میکنید خب همین وضعیت میشود که سرمایه برای سودجویی بیشتر هر کاری دلش میخواهد انجام میدهد. وقتی شما نظارت دولتی برای صیانت از حقوق مردم مخصوصاً گروههای محروم و فرودستان را کنار میگذارید ، که متأسفانه این کار هم در دولت توسعه و هم در دولت اصلاحات صورت گرفت.
ـ به نظر میرسد که هم به صورت تئوریک و هم در عمل اینهابا نظارت مخالف بودند مانند حذف سازمان تعزیرات حکومتی که بنا به توصیه قانون چهارم توسعه تعطیل شد!
وقتی چنین چیزی را پیش میگیرید این یعنی نئولیبرالیسم، یعنی دولت کوچکی که هیچ نوع نظارت و هدایتی به نفع محرومین وارد ندارد. در خود غرب هم این جواب نداد. همین بحرانها ببینید در اروپا و فرانسه. فرانسه چرا در ظرف 5 سال اخیر متشنج است چرا اینقدر پر از اصطکاکات اجتماعی است. فرانسه بعد از 1968 بعد از جنبش دانشجویی دیگر یک چنین وضعی نداشت فرانسه با دهه 70 را شما نگاه کنید اصلاً فرانسه پرتنشی به لحاظ اجتماعی نبود حتی فرانسه دهه 80 نبود چرا الان اینجوری است. به دلیل در پیش گرفتن سیاستهای نئولیبرال است دولت سارکوزی شدیداً سعی کرده به دوران قبل بازگردد به میزانی که اینها سعی کردهاند به سمت سیاستهای نئولیبرال بروند، موج اعتراضات اجتماعی شروع میشود. چون حمایتها را کم میکنند، چون مردم را در مقابل گرگ سرمایهداری تنها میگذارند. یعنی گرگی به نام سرمایهدار که جز سود چیز دیگری نمیخواهد و حاضر است که میلیونها آدم زیرپایش له بشوند تا او به سود خودش برسد. خب اینها مردم را در مقابل این گرگ تنها میگذارند، مردم هم اعتراض میکنند. همین سیاست متأسفانه در ساختار اقتصادی ما پیش گرفته شد. یعنی در مقطع 72 ـ 68 ما چهار اسبه به سمت مدل نئولیبرالی رفتیم و 72 مجبور شدیم تعدیل کنیم. به دلیل فشارهای اجتماعی و به خاطر ترس از وقایعی که میتوانست قابل پیش بینی نباشد.
ـ شورشهای اجتماعی و وقایعی مانند حوادث اسلامشهرو مشهد وغیره که در سالهای میانی دولت توسعه اتفاق افتاد
دقیقاً. چون وقتی شما نئولیبرالیسم را پیش میگیرید دو اتفاق حتماً رخ میدهد. یکی شدت گرفتن اصطکاکات اجتماعی یا به تعبیر شما شورشهای اجتماعی. دومی، گسترش و تعمیق فقر در جامعه، فقر و بیعدالتی، فقر و فاصله طبقاتی.آن وقت جامعه به سمت بیثباتی میرود. خب این در جامعه ما متأسفانه رخ داد یعنی مدل اقتصادی که دولت توسعه در پیش گرفت و بعد دولت اصلاحات ادامه داد همین بود.
منتهی نئولیبرالیسمی که گاه و بیگاه در اثر شرایط خاص جامعه اینها مجبور بودند یک رعایتها و عقبنشینیهایی را انجام بدهند. آن هم از نگرانی که بابت بیثباتی سیاسی داشتند نه این که تفکر آقایان عوض شده باشد.
دولت نهم چه تاثیری در تغییر این روند داشته است؟
تنها زمانی که ما میبینیم بینش مدیران و کارگزاران دولتی عدالت را بر سود ترجیح داده و یک یک مقدار مدل نئولیبرالیسم را تعدیل کند و به سمت منافع اقشار فردوست، منافع جامعه و مصالح جامعه روند و جلوی رانت خواری گسترده طیف مدیران بوروکرات را بگیرند، در دولت نهم است.
دولت نهم شعار محوریاش عدالت بود تا حدی هم این کار را کرد .اگر میخواهیم منصفانه نگاه کنیم قوهقضائیه و مجلس همپای دولت نیامدند، مخصوصاً به قوهقضائیه انتقادات جدی وارد است. زحماتی که دولت برای تغییر سیاستگذاریها به سمت عدالت محوری کشیده خیلی بیش از دو قوه دیگر بود؛ قوای دیگر آن را همراهی نکردند و یک دلیلی که نتوانست دولت بیش از این پیشروی کند، همین است.
اما با وجود این بالاخره دولت توانست، دست طیف گستردهای از رانتخواران و مدیران فاسد را کوتاه کند. هم اینها هم هستند که امروز علیه دولت دارند طغیان و اعتراض میکنند. این فضاسازی گسترده که واقعاً نمیتواند بدون سازماندهی باشد را علیه دولت سازمان داده اند. روشهایی که اینها در برخورد با دولت نهم و شخص آقای احمدینژاد دارند، انسان را به یاد اتاقهای جنگ روانی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در اوایل انقلاب میاندازد که چگونه علیه بزرگان انقلاب به تخریب گسترده میپرداختند.
همه کسانی که در 16 ساله گذشته دستاندرکاران امور اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور بودند و همه کسانی که گام به گام به نفع این منافع اقتصاد نئولیبرال حرکت کردهاند، امروز مدعی آفاتی میشوند که سیاستهای بحرانزای خودشان در کشور ایجاد کرده است. هر روز یقه دولت را میگیرند و میخواهند دولت پاسخگوی عوارضی باشد که این عوارض 16 ساله که در اثر سیاستهای خودشان ایجاد شده است.
آقای دکتر ما امروز با یک جامعهای مواجهایم که از همان غرب مصرف زده، رفاه زده بیشتر مصرف میکند و از یک احساس نیاز کاذب هم رنج می برد. برای اصلاح این روند در فرآیند فرهنگی و اجتماعیمان باید از کجا آغاز کنیم؟
به نظر میرسد صرف اصلاح الگوی مصرف کافی نیست، کار اقتصادی هم باید بکنیم، یعنی ما باید مدل اقتصادیمان را اساساً عوض بکنیم. کار فرهنگی و اجتماعی روی مصرف کار خیلی مهمی است، حتی شما اگر به اقتصادهای سرمایهدار قرن نوزدهم نگاه بکنید؛اقتصادهای صنعتی سرمایهداری آن دوره هم درواقع برپایه یک نوع سیاستهای توأم با امساک و مخالفت با مصرفگرایی رشد کردهاند. برای دستیابی به جهش و رشد علمی و تکنیکی نیاز است که جامعه به مقدار زیادی انباشت سرمایه بکند. لازمه تحقق این امر اصلاح الگوی مصرف جامعه و حرکت به سمت یک نوع الگوی مصرف ساده و طبیعی است.
اما این کافی نیست و به تنهایی کفایت نمیکند. در کنار این مسئله ما باید الگوهای اقتصادیمان را هم عوض کنیم. تولید، توزیع و مصرف با هم مرتبطاند و یک جریان زنجیرهای را شکل میدهند. ما نمیتوانیم در تولید یا در الگوهای تولید اقتصادیمان به سمت اقتصادهای نئولیبرال رفته، اما در مصرفمان پیگیر عدالت و مصرف توأم با مصالح جامعه باشیم. نمیشود یعنی خودبه خود تناقض ایجاد میشود. ساختار به گونهای دچار اختلال میشود که دیگر حرکت نمیکند. مثل این میماند که ما ماشین را در دو جهت مخالف هم حرکت بدهیم، نمیشود. بنابراین غیر از مسئله اصلاح الگوی مصرف که خیلی کار مهمی است و ما باید بر آن تکیه کنیم و نیاز ضروری جامعه ما برای ایجاد تحول اجتماعی و تکنیکی هست. اما جدا از آن ما باید به اصلاح ساختار اقتصادی هم توجه کنیم. یعنی مدل تولید جامعه هم باید از همان منطق عدالتگرایی که ما دنبالش هستیم و دولت مطرح میکند پیروی کرده و جایگزین منطق سود محور شود. ما باید برویم به سمتی که مدل تئوریک اقتصاد اسلامی را طراحی کنیم. 30 سال از انقلاب گذشته و ما هنوز مدل اقتصادی روشنی در مورد اقتصاد اسلامی که رئوس کلیاش حداقل طراحی شده باشد، نداریم.
آقای دکتر ما شاهدیم که دولت بارها نامههایی را خطاب به اندیشمندان و اساتید حوزه و دانشگاه برای تئوری پردازی مدلهای بومی در حوزههای گوناگون اقتصادی و اجتماعی ارائه کرده است. همچنین در سال جدید هم بعد از آن که مقام معظم رهبری امسال را سال اصلاح الگوی مصرف معرفی کردند، رئیسجمهور با حضور در دانشگاه اعلام کرد که دانشگاه باید پرچمدار اصلاح الگوی مصرف باشد؟ چه اتفاقی باید در حوزه تولید فکر ما بیفتد تا ما بتوانیم این وضعیت را اصلاح کنیم؟
ساختار دانشگاهی ما نه فقط در رشته اقتصاد در عمده رشتههای علوم انسانی ما متأسفانه اسیر مشهورات مدرنیستی هستیم. یعنی نگاه حاکم بر دانشگاه چه نگاهی که در کتابهای درسی تبلور پیدا میکند چه نگاهی که تجسماش در آرای اساتید است و چه نگاهی که سازمان نظام آموزشی را طراحی کرده است. همه این نگاه ها متأسفانه نگاه مرعوب و نگاه مبتنی بر مشهورات مدرنیستی است. این نگاه به تولید علم بومی اعتقاد ندارد یا در بنیه و توان خودش نمیبیند یا اینکه هیچ گامی در این زمینه برنداشته است. بدون تغییر دادن این ساختارها نمیشود کاری کرد. واقعاً باید کتابهای درسی را درست کنیم. کتابهای درسی باید با نگاه جدید نوشته بشود. چیزی که ما الآن در دانشگاه تدریس میکنیم عین همان حرفهایی است که در کشورهای غربی ترویج میشود. داریم یک اقتصاد مدرن بورژوایی سرمایه سالار را به دانشجویمان تدریس میکنیم. طبیعی است که این دانشجو وقتی بیرون میآید، حرف اقتصاد عدالت محور را گوش نمیدهد. فکر میکند حرف کارشناسانه همان حرفهایی است که آن کارشناسان غرب محور تکنوکرات میگویند. در بقیه علوم هم وضعیت همین گونه است. به همین جهت به دانشگاهها نمیشود امیدی بست، دانشگاه جایی است که خودش باید متحول شود.
پس چه کسانی وظیفه تولید فکر بومی را باید برعهده بگیرند؟
ما باید یک نخبگان خاصی از دانشگاهها را که خوشبختانه این نخبگان الآن کم هم نیستند. نخبگان منتقد تفکر مدرن، نخبگانی که در دانشگاهها هستند ولی به وضعیت موجود منتقداند. به طور مثال دکتر داوری، رحیمپور ازغدی، فیاضی، کچوئیان، رجبی و خیلیهای دیگر که نمیخواهم از همه آنها نام ببرم . این طیف نگاه خلاقانه، فعال و از منظر تفکر اسلامی نسبت به غرب برخوردارند. نگاهی مبتنی بر خودآگاهی انتقادی به غرب مدرن. یک غربشناسی آگاهانه از منظر اندیشه اسلامی. حتی از ظرفیتهایی که در حوزه هستند مانند آیتالله مصباح یزدی و بسیاری دیگر از فضلای حوزه میشود استفاده کرد. ما باید یک جایی اینها را سازمان بدهیم و بعد بین اینها تقسیم کار و وظیفه تعیین شود. ظرف دو _ سه سال اینها برنامهریزی و تولید علم کنند برای بخشهای مختلف اجتماع، در اقتصاد، در روانشناسی، در جامعهشناسی، در سیاست حداقل در هر زمینهای 5 _ 10 کتاب جدید طراحی کنند. پس ما باید از کجا شروع بکنیم. باید از جمع کردن همین فضلا و اندیشمندان و اساتید دانشگاهی و حوزوی شروع کنیم و برای آنها تعیین وظیفه کنیم و وادار کنیم اینها نظام را متحول کنند. بخصوص نظام دانشگاهی ما باید ابتدای این برنامه اصلاحی باشد. واقعیت این است که دانشگاههای ما محل تولید فکر نیست، جز معدودی از اساتید، بقیه همه دارند،مشهورات غربی را باز تولید میکنند.
رسانه ها چه نقشی در اصلاح روند مصرفگرایی کشور دارند؟
رسانهها مخصوصاً رسانه ملی خیلی نقش مهمی در اینباره دارند. اساساً یکی از دلایلی که در سالهای اخیر متأسفانه خصوصاً در سالهای اصلاحات و توسعه فرهنگ مصرف مسرفانه، مصرف غیرسالم و غیراصیل ترویج شده، عملکرد رسانه است. رسانه ملی به این دلیل که توجیه شده بوده که کار درستی دارد انجام میدهد یا میخواسته با سیاستهای رسمی دولتهای وقت حرکت بکند در راستای سیاست مصرفگرایی عمل کرده است.
به نظر شما فقدان پشتوانه تئوریک در این امر دخیل نبوده ؟
بله. این مسئله اساساً علت اصلی میباشد. در واقع اینها متوجه قضیه نیستند، متوجه خطر این قضیه نیستند. رسانهای که باید مدافع اصلی نظام باشد، نمیفهمدکه اگر به سمت فرهنگ مصرفی برود؛ این ترویج فرهنگ مصرفی بستر ساز رشد سرمایهداری میشود. و این روند به نفع طبقه سکولار جامعه تمام میشود. گسترش نفوذ فرهنگ سکولار در جامعه، خودش نفوذ سیاسی سکولارها را میآورد و موجودیت جمهوری اسلامی را با مشکل مواجه میکند.
واقعاً اگر بینش صحیحی در رسانه ملی حاکم بود، هیچ وقت این کارها را نمیکرد. اما جدا از آن این توجیهاتی که میآورند مثل اینکه ما پولمان را باید خودمان دربیاوریم به نظر میرسد مسئولان صدا و سیما اسیر جو و مشهورات زمانه نیز شده اند به طوری که دیگر قادر به تغییر شرایط و تحول در حوزه رسانه نمیباشند. من فکر میکنم از پیش نیازهای تحقق منویات مقام معظم رهبری بیتردید یک کار گسترده فرهنگی است که در این کار گسترده فرهنگی رسانه ملی نقش اول را دارد، حرف اول را میزند. اگر همچنان به سمت برنامه هایی برویم که یک نوع نگاه سکولاریستی را در جامعه ترویج میکند و مصرف مسرفانه توسط قهرمانان ما اشاعه پیدا کند. این نقطه مقابل آن چیزی که رهبری میگوید و یک خطر بزرگ است.
رسانههای مکتوب در مرحله بعد قرار میگیرند. در کل دیدگاه فرهنگی کشور، ما باید کاری کنیم که این نگاهی که فرهنگ باید سودآور باشد یا فرهنگ باید بازده اقتصادی داشته باشد ازبین برود. این نگاه خطرناک است. فرهنگ جایی است که باید در آن پول خرج کرد نه جایی که باید پول تولید کند. فرهنگ در کوتاهمدت بازدهی ندارد. شما باید دو، سه مجله تئوریک و یکی دوتا روزنامه بزرگ جدی راه بیندازید، فکر کنید، کتاب چاپ کنید و اینطوری فکر نکنید که این کتاب که سه هزار عدد تیراژ دارد، همین الآن فروش میرود یا نه. اینجور باید اندیشید که این کتاب نسلی را میپروراند که 20سال بعد این نسل ظاهر میشود.
نگاهتان به آینده چگونه است؟ فکر میکنید جامعه در چه سمتی در حال حرکت است؟
من فکر میکنم این روندی که در 4سال گذشته با تغییر دولت پیش آمد، روند خیلی خوبی بود. یعنی روندی بود که احیای فرهنگ انقلابی، ارزشهای انقلاب و احیای نیروهای انقلاب صورت گرفت. اما من نگرانم. نگران این هستم که این موج گسترده تهاجم فرهنگی، روانی، تبلیغاتی که ما را در وسط معرکه یک جنگ تمام عیار قرار داده است با عدم هوشیاری مسئولین مواجه شود. اگر نیروهای خودی را به خوبی بر علیه آن سازماندهی نکنند و تنگنظریها، عدم هوشمندیها، اختلافات مقطعی و قبیلهای - گروهی بین نیروهای انقلاب و خودی حاکم شود برای من اوضاع نگران کننده میشود. الآن به حمدالله وضعیت بدی نیست، استحکام نظام و انقلاب خیلی خوب است. ولی ما باید نگاه بکنیم به 25-30 سال آینده. اگر ساختارها را اصلاح نکنیم اوضاع نگران کننده میشود. باید اینها را از لحاظ زیربنایی متحول کرد.
|
+| نوشته شده توسط وحید شاکری در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:39 |