تبليغاتX
ققنوس
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
صدای پای استبداد

ضربان پای استبداد کوچه به کوچه ، کوی به کوی به سوی ما می آید چه بخواهیم و چه نخواهیم امری است که گریبان ما راگرفته و به این راحتی ها رها نخواهد کرد.دیرپایی است که با همه دلسوزان خطری را واگویه میکنم که آمدنش هر روز نزدیکتر و خطراتش هر روز افزونتر میگردد.

آنچه امروز در ملک ایران میگذرد داستانی است به وسعت تاریخ آن،و چه داستانی است، خودکامکی در این دیار. کافی است سیری کنی بر آنچه سر امت اسلام ازعباسیان تا رضا خان میرپنج گذشت.آنگاه به من حق خواهی داد که مضطر باشم و نگران!!

 

 

استبداد برای رسیدن به مقاصد خود نیازمند دوعنصر هرج و مرج و تبلیغات است . آنها در بستری از هرج و مرج رشد کرده و زاییده بحرانها هستند. برای همین مستبدان برای دستیابی و کسب قدرت ، چالشهای اجتماعی و سیاسی را تعمیق بخشیده و آنرا به هرج و مرج و آنارشیسیم تبدیل می کنند.

روی دیگر زمینه سازان استبداد تبلیغات یا به تعبیر امروزی پروپاگاندا است. کودتای ۲۸ مرداد تنها بواسطه تشویش عمومی شعبان بی مخ و یارانش تحقق نمی یافت و دلارهای آمریکایی بودند که مطبوعات سیاه را برای صاف کردن جاده کودتا فراهم کردند . یاد آوریم سخن مسئول تبلیغات حزب نازی که میگفت دروغ هر چه بزرگتر باور آن آسانتر.

بنا براین  رسانه های فاشیستی هر روز به تبلیغ و مداحی کاریزمای تو خالی ای  می پردازند که خواهد آمد تا مشکلات ملت زخم خورده را شفایی باشند.

روزنامه همشهری و ضمایم آن از آن دسته رسانه هایی بوده اند که در طول حیاتشان با وجود تغییر مدیران همواره در پی ساماندهی سرمایه های اجتماعی در بستر ارتباط دو جانبه مسئولین شهری و شهروندان بوده است و این سیاست را کم و بیش حفظ نموده بود. اما این روزها روزنامه همشهری نه تنها به پایین ترین سطوح باندی و حزبی تقلیل یافته بلکه به آینه تمام نمای رسانه های شخص محور فاشیستی بدل گردیده است. بطوریکه انسان را به یاد روزنامه های کمونیستی دوران استالین می اندازد که متملقانه از منویات و عملکرد رفیق استالین تمجید می کردند.

نمی دانم این دوستان آگاهانه عمل می کنند، از ندانم کاری و سپردن امور به چاکران است یا ورطه ای است که توطئه گران آنها را بدین سوی سوق می دهند .اما آنچه می دانم این است که دیکتاتور دوست هیچ کس نیست او فقط خود را می بیند و به ستایش خود می پردازد. اگر هم چند صباحی برای عوامفریبی یا نیاز به همراهی دیگران، این خصوصیت خود را پنهان کند. به محض راحت شدن خیالش از باب استحکام قدرت، مشتهای آهنین پنهان شده در دستکش مخملین را بیرون می آورد و می کند آنچه را که در تاریخ کرده اند.

خدا بر درجات مرحوم مدرس بیافزاید چه خوب می شناخت اینها را ، نه به سینه زنی رضاخان فریب خورد نه به رفتار مزورانه او با علمای تبعیدی عراق.

تاریخ تکرار می شود و دیکتاتورها باز هم ظهور می کنند اما آنچه ما از تاریخ آموخته ایم این است که مستبدین نه به روحانی جماعت رحم می کنند نه روشنفکر. اگر امروز جلوی آنها گرفته نشود فردا دیر است.

 

 

 

 

سرمقاله همشهری محله ۳ مورخ۲۹تیر ۱۳۷۸

«دكتر محمد باقر قاليباف در جمع 11 شهردار برتر جهان قرار گرفت» در اين ميان چه عواملي باعث شده است تا شهردار تهران در جمع 11 نامزد برترين شهردار جهان قرار گيرد؟

كساني كه در ابر شهر تهران زندگي مي‌كنند بدون شك به پاسخ‌هاي اين پرسش براحتي مي‌توانند دست يابند. تنها كافيست نگاهي به دور و بر خود بيندازيم. شهري كه با مشكلات عديده شهري و اجتماعي دست به گريبان است امروزه اگرچه به ايده‌آل‌هاي مطلوب يك كلانشهر دست نيافته، با اين حال شور و نشاط تحول و اميد به آينده‌اي بهتر را تجربه مي‌كند.

قاليباف چه آن زمان كه سكان هدايت تحول نيروي انتظامي را در دست داشت و چه حالا كه وارد حوزه شهر و شهرنشيني شده است، تحول و اعتماد را سرلوحه امور خود قرار داده است. تحولاتي كه تهران امروز به خود ديده است، بدون شك حاصل چنين نگاه ژرف و مثبت انديشي است. خطوط اتوبوسراني بي‌آر‌تي، سامانه 137 و 1888، سامانه اتوماسيون اداري كه حاصل آن صرفه‌جويي در وقت و انرژي كارمندان و ارباب رجوع بوده است، احداث تونل توحيد، پروژه‌هاي گوناگون فرهنگي و اجتماعي سطح محله‌ها، افتتاح سسينما آزادي، طرح گسترش محله‌محوري، ايجاد و احداث پاتوق‌هاي محلات، در سامانه تاكسيراني شهر، تسريع در عمليات احداث خطوط مترو و ده‌ها پروژه شهري ديگر از اقدامات شهردار پايتخت بوده است.

با اين حال قاليباف براي بسياري از كارهاي نكرده نيز بايد منتخب عنوان برترين شهردار جهان شود. كارها و اموري كه امروزه در بسياري از نهادهاي مدني ما بشدت جا افتاده است و مو به مو به مرحله اجرا درمي‌آيد.

شهردار تهران شهروندان اين شهر را به حق- و نه به تعارف و شعار- ولي نعمتان خود و نهاد تحت مديريت خود مي‌داند. بدين ترتيب هيچ گاه تلاش نكرده است تا حقي از حقوق آنان را زائل كند.

در فرهنگ ناخوشايند بدقولي، بي‌مسئوليتي و عدم تعهد كه اين روزها متاسفانه در سطح جامعه تبديل به ارزش شده است، قاليباف تلاش كرده است تا از هرگونه بي‌مسئوليتي پرهيز كرده، فرهنگ حقيقتا ارزشمند مسئوليت پذيري را جايگزين آن سازد.

امروزه از خيابان يكطرفه گرفته تا پارك دوبله و سوبله، از عدم توجه به ارباب رج.ع گرفته تا احقاق كوچك‌ترين حق شهروندي، نوعي انگاره طلبكاري ديده مي‌شود. قاليباف هيچ‌گاه طلبكار مردم خود نبوده است.

فرهنگ عذرخواهي، مؤلفه‌اي است كه شهردار تهران به آن پايبند بوده است. نگاه فرهنگي به معضلات شهر تقريبا در هيچ دوره‌اي بنيان تحولات نبوده است و فراموشي و بي‌توجهي به اين عرصه جزو اصول مسلم شهرداري تلقي مي‌شده است.

بي‌خيالي آفت ديگر زندگي شهري امروز ماست. امروز را ديدن و فردا را براي فردا واگذاشتن.

با اين حال شهردار پايتخت هيچ وقت بي‌خيال نبوده اسن و نظارت ، كنترل و هدايت را جزو اصلي‌ترين وظايف خود دانسته است.

بدين ترتيب به نظر مي‌رسد در شرايط فعلي ، قاليباف بيش از آنكه براي كارهاي انجام داده‌اش مستحق نامزدي بهترين شهردار دنيا باشد، بايد براي كارهاي نكرده‌اش هم مورد تقدير قرار گيرد. او فرهنگسازي را سرلوحه وظايف شهرداري خود قرار داده است.

|+| نوشته شده توسط وحید شاکری در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 16:4 | 
اندر احوالات میرزا باقر سپورچی رضی ا...عنه
آن یگانه دوران ، آن سپهدار عرصهء هر کجا ، آن داننده همه علوم و فنون ، آن زیبای ، عشق مک کوئین ، آن مدعی کارهای ناتمام میرزا باقر سپورچی رضی ا... عنه بود که در عصر منوریل می زیسته و مریدانش از میرزا حبیب پرسپولیس الدوله تا امیر علی خان گوشت التجاره فدایی و جانثارش بودند.

روزی باقر را گفتند تو را برای چه کاری آفریدند؟  فرمود: هیچکار!! مریدان با حیرت پرسیدند؟ پس از چه روی است که تو هم سرداری ، هم خلبانی هم شهرداری؟!

شیخ شانه هایش را بالا انداخت و فرمود: اینها از باب دانستن علمی است که هر کس بدان دست یابد بر همهء عالم مسلط گردد.

مریدان مشتاقانه پرسیدندیا شیخ این چه حکمتی است؟

باقر در حالی که باغ راه خویش را می پیمود فرمود علم جاه و لابی!


سالها می گذشت و بر شکوه و شکوت شیخ افزون می گشت روزی بوقچی ای از شیخ پرسید ماذا التعریف السیاست؟!

شیخ پریشان شد و بانگ برآورد که حالم از سیاست به هم می خورد.

بوقچیها سه بار سئوال خود را تکرار کردندو شیخ بر نظر خود استوار ماند.

شبانگاه ننه بلیقس از باقر پرسید این پریشانی از چه باب است؟

شیخ سر بر بالین ننه بلقیس گذاشت و دردهای نهانی واگفت:

ننه بلیقیس تو که غریبه نیستی مرا حکمت سیاست هیچ نباشد از این روی صبحی نباشد که بوفچی ها مرا بدون مشاوران و ملازمان بیابند و سئوال پیچ نمایند. با خود اندیشدم هر که از باب سیاست پرسشی نمود او را به دیوار سفت بکوبم تا باشد درس عبرتی شود برای دیگران

مریدان روزی بر گرد شیخ فراهم شده و از او کرامتی خواستند تا ایمانشان استوار گردد . شیخ وردی خواند تا پلی بر تقاطع آزادی ـ بهبودی ظاهر گردد. چند ماهی گذشت و پلی پدیدار نگشت مریدان سرگشته از شیخ کرامتی دیگر خواستند باقر که از علوم یلدیه و الترافیکیه بهره ای نداشت بفرمود پیاده روها را سنگفرش کنند. چو فصل باران فرا رسید آب شهر را فراگرفت و ظاهر سازی شیخ معلوم گشت بفرمود پلهای ساخته شده را خراب سازند و دوباره بنیان نهند.

شیخ که آبروی خود را بر باد رفته می دید مشاوران و ملازمان را برگرد مجلسی جمع کرد و راه حلی طلبید. هرکدام نظری دادند و شوری برپاشد. ننه بلقیس که روزگاری بر شیخ برتری داشته و به تجارت دخان مشغول بود بر بالای مجلس حاضر شد و همگان را به خود معطوف ساخت و بفرمود:

هر مشکلی را چاره ای باشد و برای فریب مریدان هم راههایی بواسطه اجنه شیطانی نازل گردیده است

 شما به همین وجیزه صهیونی ما ، تابناک ، نظری بیاندازید که توسط برادر گوشت التجاره نوساز اداره می شود ببینید چگونه خود را هنرمند و رقیبان را بی علم و دانش نموده ایم . مگر نه خود شما بهتر از ما می دانید اگر ما هنری داشتیم در نبرد تیریه (سوم تیر) به کار می بردیم

اینچنین شد که بوقچی های پروپاگاندایست از سراسر گیتی ( سفید کنندگان روی یاران هیتلر و استالین و موسلینی) گرد آمدند و وجیزه های فردا ، همشهری ، تهران امروز ، حزب الله، شبکه ۵ ، درشهر ،خبرگزاری مهر و... را منتشر ساختند. بطوریکه شب را در نظر خلق روز و ماست را سیاه جلوه دادند و کسی را توان اعتراض و فریاد نبود.

عمر شیخ ادامه می یافت و کاتب خسته از تایپ بی خیال ادامه کار شیخ شد.

 خداوند همه کاتبان را بیامرزد 

|+| نوشته شده توسط وحید شاکری در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 10:18 | 
علی احمدی و راه دشوار اصلاحات در آموزش و پرورش
شنبه تعدادی از معلمان حق التدریسی آموزش و پرورش در اعتراض به عدم استخدام رسمی روبروی مجلس تجمع کردند. یکشنبه تعدادی از نمایندگان مجلس طرح وزیر و بخشنامه مدیریت نیروی انسانی را غیر کارشناسی خوانده و خواهان لغو آن شدند. سایت خبری نزدیک به دولت، رجا، با اطلاق باروت انفجاری به این بخشنامه از احمدی می خواهد با شجاعت آن را لغو کند.

علت مخالفتها با این بخشنامه چیست ؟ بانیان این طرح چه منظوری از ارایه آن داشتند؟ محتوای این بخشنامه چیست و  چه مشکلی از مشکلات آموزش و پرورش میکاهد؟

واقعیت این است که آموزش و پرورش با مشکلاتی مانند تورم نیروی انسانی ، گستردگی برروکراسی اداری، افزایش نیروهای ستادی، بهره وری پایین، محتوای آموزشی غیر کارکردی و... مواجه است .هر کدام از این مشکلات دارای دلایل روشنی است که از عملکرد غلط  گذشتگان این وزارتخانه حکایت می کند.اما پیرامون زمینه هایی که سبب افزایش تورم نیروی انسانی در این وزارتخانه شده است می توان به دلایل زیر اشاره کرد:

۱-افزایش نیروی انسانی به علت موج جمعیتی:افزایش موالید طی سالهای ۵۹-۶۵ موجب گردید تعداد دانش آموزان تا سال ۷۴ در حدود ۲۱ میلیون نفر بماند. برای سرویس دهی به حجم عظیم ورودی آموزش و پرورش به طور طبیعی بر تعداد نیروهای انسانی آماین وزارتخانه افزوده شد. اما این سیکل از سال ۷۵ به بعد روند معکوس به خود گرفت به نحوی که تعداد دانش آموزان در سال۷۸ به ۱۴ میلیون کاهش می یابد   که ۱.۵ میلیون دانش آموز هم در مدارس غیر انتفاعی تحصیل می کنند. کاهش ۹ میلیونی دانش آموزان به طور خودکار مازاد نیروی انسانی را پدید آورد.

۲ـ انتقال کارمندان دولتی به مرکز:به موجب قانون در صورت انتقال همسر یک کارمند به شهر یا استان دیگر آن دستگاه دولتی موظف به انتقال نامبرده به شهر محل اشتغال همسر می باشد.در بستر زمان با افزایش مهاجرت به تهران و مراکز استانها سیل درخواست انتقالی باعث گردید در بسیاری از موارد با این انتقالها موافقت گردد. نتیجه طبیعی این سیاست تورم نیروها در مراکز جمعیتی و کمبود نیروی انسانی در نقاط دور افتاده و محروم بود.

۳-استخدامهای نسنجیده:به طور مثال همین آزمونی که در دوره وزارت آقای فرشیدی جهت استخدام رسمی صورت گرفت نشاندهنده اوج بی برنامگی این وزارتخانه در استفاده بهینه از نیروی انسانی است. به هر روی در طی این سالها تعداد زیادی نیرو در حوزه های ستادی و صف این وزارتخانه به صورت پیمانی ، قراردادی ، شرکتی و حق التدریس استخدام شده اند که غالب آنها بواسطه روابط فامیلی و ارتباطات خاص بوده و هم اینک گلوی این وزارتخانه را برای استخدام رسمی فشار می دهند تا برای همیشه خود را به این دستگاه عریض و طویل آویزان کرده بدون آنکه بازدهی مشخصی برای سازمان در پی داشته باشند

***

برای انبوه مشکلات آموزش وپرورش چه راهبردی موثر است ؟! آیا میتوان به این روال ادامه داد؟

آنچه مشخص است کشور توان ادامه این وضعیت و کسر بودجه ۶ میلیاردی این وزارتخانه را ندارد. تزریق پول هم نمی تواند گره ای از گره های موجود را بگشاید.زیرا اگر از تورم نیرو نیز بگذریم سطح پایین دانش غالب این معلمین باعث آسیب جدی نظام آموزشی کشور گردیده است. معلمی که ۲۰ـ۲۵ سال پیش دیپلم گرفته و به استخدام آموزش و پرورش در آمده است به دلیل شتاب پرسرعت فن آوری و گسترش ارتباطات توان رویارویی و فهم دانش آموزی که ساعتها با اینترنت و دیگر وسایل ارتباط جمعی سروکار دارد را نداردِ.از کسانی که توانایی به روز شدن و همراهی با دانش امروزی را ندارند چگونه میتوان انتظار داشت نظام آموزشی پویایی را هدایت کنند.بنابراین چاره ای جز تعدیل بیش از ۵۰درصد نیروی انسانی این وزارتخانه وجود ندارد.

اما آنچه باعث شده با داشتن این شرایط کسی جرات اصلاح این ساختارها را نداشته باشد ترس از فشار اجتماعی و مشکلاتی است که برای اخراجی ها و بازنشستگان  آموزش و پرورش بوجود می آید. تعداد زیاد معلمان و کارمندان آموزش و پرورش و همبستگی آنان برای دریافت مطالباتشان از یک طرف و تحریکات دشمنان خارجی برای ایجاد یک اغتشاش و شورش همگانی از سوی دیگر، هر کنشگر و فعال سیاسی و مسئولی را از راه اصلاح آموزش و پرورش فراری می دهد.

باز به سئوال اصلی بر می گردیم

چه باید کرد تا کارمندی که تا دیروز بر سر کار بوده و با خیال راحت به برنامه ریزی برای زندگی اش پرداخته دچار مشکل نشود؟ چه تدبیری است که او را در این وانفسای مشکلات اقتصادی تنها نمی گذارد؟

گرچه روند نوسازی و اصلاح ساختارها همیشه دارای تکانه های اقتصادی و اجتماعی بوده است اما می توان با تدابیری آسیب های آن را کاهش داد.

۱- در یک پروسه دو الی سه ساله کارمندان ستادی و صف وزارتخانه به ۴۰۰ هزار نفر تقلیل یابد. سالی ۷۵ تا ۱۰۰ نفر بطور عادی بازنشسته می شوند می توان با استفاده از قانون بازنشستگی پیش از موعد سقف آن را تا ۲۰۰ هزار نفر در سال افزایش دهیم و با استفاده از تسهیلات دولت به خدمت آنها خاتمه دهیم . از سوی دیگر  به مرور تمامی افراد حق التدریس، قراردادی، پیمانی و شرکتی که در حوزه اداری و آموزشی به کار گرفته شده اند را از وزارتخانه منفک نماییم. برای جبران نیروی انسانی و کمبودهای می توان ضمن استفاده بهینه از نیروی انسانی و افزایش تعداد دانش آموزان در کلاسها  به طور گسترده از سربازان فارغ التحصیل دانشگاه ها استفاده نمود که در دوره های کوتاه مدت آموزشی در مراکز تربیت معلم دوره دیده اند

استفاده نمود.

۲- به کار گیری منفک شدگان در سیستم مدارس غیر انتفاعی. از آنجاییکه هزینه احداث و بر پایی مدارس غیر انتفاعی با افزایش قیمت ملک و اجاره بها  روز به روز سخت تر می شود و هزینه سنگین این مدارس تعداد دانش آموزان را تقلیل می دهد. می توان با اجاره دادن اما کن متعلق به آموزش و پرورش و مدارس موجود در ساعات فراغت نسل نوینی از مدارس غیرانتفاعی  را بنیان نهاد. اجاره  اندک این مراکز که امکانات آموزشی رانیز با خود دارد سبب می شود شهریه این مدارس  به شدت کاهش یابد و تعداد دانش آموزان افزایش پیدا کند و بیشتر درآمد آن  خرج حقوق معلمان و پرسنل شود. این امر می تواند هم کسانی که بواسطه اصلاحات از آموزش و پرورش منفک شده اند را جذب نماید هم کمک هزینه ای برای مدارس دولتی باشد تا مخارج حاشیه ای خود را بدون دغدغه جذب نمایند. برای آنکه تعداد بیشتری جذب این گونه مدارس شوند می توان نوبت آموزشی آنها را بصورت چرخشی با مدارس دولتی برگزار نمود- یک هفته صبح- یک هفته بعد از ظهر
  چند نکته

۱- با تغییر فرهنگ زندگی و مصرف به قشر فرهنگی  نیز تغییر ذایقه و تفکر داده است. معلمی که دیروز امر اموزش را یک کار مقدس می پنداشت و زندگی خود را بر اساس حد اقل  های  معیشتی بنا می کرد. این الکوی زندگی آرام آرام تغییر کرده بطوریکه امروز اکثر فرهنگیان خواهان زندگی با استانداردهای ظبقه متوسظ به بالا  هستند.فرهنگیان از خود می پرسند در حالی یک کارمند بانک یا شرکت نفت بیش از دو برار ما حقوق می گیرد پس چرا ما نباید از چنین مزایایی برخوردار باشیم . همواره پاسخ دولت به آنان اینگونه بوده که دستگاه های در آمدزا بطور طبیعی توانایی بیشتری در پرداخت ها دارند ضمن آنکه ساعات کار فرهنگیان از میانگین کارمندان دولت بسیار پایین تر است . اما به هر روی  در جامعی آی  که هر روز مصرف  بیشتر و اصالت لذت ترویج می شود نمی توان از فرهنگیان خواست زندگی زاهدانه در پیش گیرند.

۲- دشمن با شناخت دقیق طبقات و قشرها در ایران زمانی که نتوانست بواسطه دانشجویان  طرح فشار از پایین و چانه زنی از بالا را تا مرحله براندازی  پیش ببرد به فکر استفاده از دیگر گروه های اجتماعی که  از گستردگی بیشتری برخوردار بودند افتاد. بر اساس استراتژی جلالت باید قشر های  پرستاران  کشاورزان و..... را با تدابیر ویژه به صحنه برخورد و فشار با جمهوری اسلامی وارد کرد. گرچه ظاهر این امر موضوعی  صنفی  و مطالبات گروهی است اما چشم انداز براندازی را پی می گرفت. برای نمونه سندیکای شرکت واحد و جریان آقای اسانلو دبیرخود خوانده آن نشاندهنده عمق تاکتیک های سرویس های خارجی در این زمینه است. اصلاحات ساختاری در اموزش و پرورش به صورت تاریخی این تهدید را از بین می برد همانطور که خصوصی سازی در شرکت واحد بصورت بالفعل این آسیب را کاهش داد.

|+| نوشته شده توسط وحید شاکری در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 11:4 | 
نامه ای برای آقای طلایی
جناب آقای طلایی عضو محترم شورای شهر تهران

سلام علیکم

با عرض خسته نباشید بدینوسیله میخواستم مجموعه مطالبی را که پیرامون عملکرد جنابعالی و دوستانتان در شهرداری تهران ، در ذهن حقیر انباشته شده بود را به استحضار برسانم.

صادقانه به عرض جنابعالی برسانم همواره از نقد شفاف جنابعالی و دوستانتان حذر میکردم و نصحیت دوستان مشفق که مرا به سکوت فرا میخواندند را عمل میکردم اما ماجرای توقیف روزنامه تهران امروز و یادداشت شما در اعتراض به این اقدام مرا در افتادن این دام ترغیب کرد(خداوند ما را از خودسانسوری نجات دهد)

گرچه هدف از نوشتن این یادداشت نقد نگاره جنابعالی در اعتراض به توقیف تهران امروز نیست اما آنرا مدخلی مناسب برای واگویه نکاتی چند میدانم

در یادداشت خود اشارت نموده اید که باید بین خطاهای سهو و بی غرض و تخریب غرض ورزانه قایل به تفکیک شد و از اینکه اصولگرایان شمشیر بر رخ یکدیگر می کشند گلایه نموده بودید.

سخنان درستی که هر دارنده کمترین شعور و فهم سیاسی آنرا تایید می کند، اما چه خطای سهوی برادر !!نگاهی به رسانه های کاغذی و دیجیتال تحت زعامت قبیله شما هر انسان معمولی نه کارشناسان سیاسی ورسانه ای را از هجوم هتاکی ها و فحاشی های غیر حرفه ای به تعجب واداشته است.

روزنامه همشهری که همواره در طول دوره های مختلف مدیریتی مشی معتدل پیشه کرده بود امروز به ارگان حزبی لجام گسیخته ای تبدیل گشته  که منافع جناحی و باندی را بر هرچیز حتی منافع ملی ارجحیت میدهد. روزی نیست که تیتر یک روزنامه همشهری آکنده از دشنامهای غیر حرفه ای مجموعه دولت ودیگر رقبای شما نباشد . موضعگیریهای روزنامه همشهری را در طول یکماه کنار هم بگذارید تا برایتان روشن شود چه کسانی بر سر شاخه نشسته و بن میزنند.

ای کاش به همین جا خاتمه میافت و چندین سایت و روزنامه را با منابع مالی نامشخص برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی به استخدام در نمی آوردید که امروز خجالت زده از عملکرد آنان مجبور به فرار به جلو شوید .

اشاره ای به فصل الخطاب بودن ولایت نموده اید نگارنده با استناد به سخنان ولایت معتقد به رقابت در بین جریانها و سلایق گوناگون اصولگرایان است منتها رقابتی که دارای چهارچوب و قواعدی است که توسط رهبری تعیین شده است و آن رقابت در عرصه خدمتگزاری است.

جنابعالی و دوستانتان اگر طالب وحدتید تبلیغات فاشیست مابانه  و پروپاگاندای رسانه ای را رها نموده و خود را در میان دریای خدمت بی منت به مردم افکندید که پاداش دهنده و عزت آفرین خداوند متعال است.

و اما نکاتی چند درباره مدیریت شهرداری

آقای قالیباف مکررا در مصاحبه های خود عنوان نموده اند که در رمان تحویل گرفتن شهرداری درآمد آن ۸۰۰میلیارد تومان بوده و با تلاشهای ایشان امسال به ۷۵۰۰  میلیارد تومان رسیده است . ایشان در سخنرانی دیگر این درآمد را مانند درآمد دولت از نفت تک محصولی دانسته و آنرا ناشی از فروش تراکم اعلام می نماید.

در این باره سئوالاتی وجود دارد

آیا با ده برابر شدن درآمد شهرداری مردم تهران ده برابر شدن خدمات شهرداری را احساس می کنند؟

اگر این درآمد ناپایدار بوده که هست چرا به جای سرمایه گذاری های پایدار صرف هزینه های غیر ضرور سطحی و نمایشی می شود؟

همه ما می دانیم روزی دیگر نمی توان شهرداری را با فروش تراکم اداره کرد و برای آماده شدن برای آن دوران، راهی جز اصلاح ساختارهای پوسیده شهرداری تهران و تبدیل شدن آن به سازمانی کوچک و چابک نیست. اما آنچه امروز بر شهرداری تهران می گذرد نه تنها نشانی از این هدف ندارد بلکه با حجیم ساختن بدنه بروکراتیک شهرداری و مشغول شدن به کارهای حاشیه ای فرسنگها از وضعیت مطلوب در حال دور شدن هستیم.

آقای طلایی چگونه می توان ساختارهای شهرداری را اصلاح نمود در حالیکه افراد فاقد تخصص از گوشه و کنار ایران به خاطر عضویت در ستادهای تبلیغاتی آقای قالیباف جمع آوری شده و به مدیریت های میانی و عالی در شهرداری گماشته شده اند . لیست گسترده ای از این افراد در اختیار دارم که شهادت میدهد اعضای ستادی شهرستانهای آقای قالیباف از سیستان و بلوچستان تا خوزستان امروز بدون هیچگونه تخصص و تجربه به تهران آمده و بر مدیریتهای شهرداری تکیه زده اند.صدها شرکت و موسسه وابسته به شهرداری هر روز وسیعتر و زیانده تر میشوند تا وابستگان قدرت به مصادر برسند و آرام گیرند

برای نشان دادن ناکارآمدی مدیران منتسب به شما مثالهای ساده ای سراغ دارم . اگر کمی وقت بگذارید و به گوشه و کنار شهر بیایید آنها را نشانتان خواهم داد. در شمالشرقی میدان ولیعصر پارک کوچکی بود که قرار بود در آن سرویس بهداشتی احداث شود اما اکنون سه سال است که به مدد مدیران شهرداری نیمه ساخته رهاشده و در بهترین نقطه شهر جلوه نمایی میکند.آیا سه سال برای احداث یک توالت عمومی کافی نیست. همه می دانند برای اجرای پروژه های شهری در مناطق پر رفت و آمد باید سرعت و نکات ویژه ای را مدنظر داشت . از آغاز سال جدید (۴ماه) تا کنون محوطه خیابان ۱۵خرداد برای کف سازی بسته شده است . چرا باید یک کیلومتر کف سازی ساده چهار ماه برای مردم دردسر درست کند و هنوز هم آغاز نگردد. این وضعیت کم و بیش برای غالب پروژه های شهری قابل تعمیم است.

وضعیت حوزه فرهنگی شهر از این هم آشفته تر است. انتصاب آقای نوریان باجناق آقای قالیباف به سمت معاونت اجتماعی شهرداری و ریاست سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران وضعیت بغرنجی را بر این حوزه تحمیل نموده است. ایشان با اینکه انسان متدین و از خانواده معظم شهدا محسوب مشوند اما درک صحیحی از حوزه فرهنگ نداشته و متاسفانه بار اصلی کار به دست نامحرمانی سپرده شده که با تازیانه ملت از وزارت ارشاد بیرون گشته اند . سربسته همین بس که کودتاچیان ۱۸تیر امروز صاحب منصب سازمان فرهنگی شهرداری تهران شده اند.

آقای طلایی سخن بسیار است و زمان کوتاه و برای شما کوتاهتر بکوشید تا فرصت خدمت را به پلشتی های دو روزه دنیا وانگذارید.وللعاقبه المتقین 

|+| نوشته شده توسط وحید شاکری در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 10:52 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar